
برای دیدن عکسهایی با موضوع عشایر به این آدرس مراجعه کنید:
http://www.aks1.blogsky.com/category/cat-1/
اين هم عکس محمد چنگيز
فرزند دلبر و تازه به دنيا آمده ام.

بقيه عکسها را در ادامه مطلب ببينيد........
ادامــه مـطـلـب
این هم شعری از آقای موسویان:
اگر مردم
به کوهی برده نعشم را
و پای یک بلوط پیر و تنها خاک بنمائید.
و بگذارید تا شاید
که چوپانی بیاید نی لبک در دست
و بنشیند کنار آن بلوط پیر
و با یاد تمام دختران ده
گلوی نی لبک را پر کند از انتحار بغض.
وبگذارید
که شاید در تب یک ظهر تابستان
دو تا یاغی به زیر سایه مشت بلوط پیر بنشینند
و بگشایند یک بغچه
پر از نان های خشک و خارک و حلوا.
و بگذارید
که شاید در شبی مرموز و مهتابی
بیاید پیرمردی عاشق و جن گیر
و با آن وردهای مبهم و ممنوع
به نزد خویش آرد دختر شاه پری ها را.
و بگذارید
که شاید در غروبی سرد و پاییزی
پرستویی کز مسیر کوچ جا جا مانده ست
نشیند روی دوش آن بلوط پیر
و سر در پی فرو برده
زمانی را بیاساید.
چه شیرین می دهد دست کریم آن بلوط پیر
محبت را به کام دوست یا دشمن.
یقین دارم که پای اینچنین دستی
خدا هرگز نمی میرد
و هیزم های دوزخ گر نمی گیرد.
ميخ در ديوار
سعي كن حتماً همه متن را تا آخرين جمله بخواني. از همه مهمتر جمله آخر است كه بايد خوانده شود.
يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.
روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. ..............
ادامــه مـطـلـب
دل ساده
برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور
گنجشک ها را
از دور و بر شلتوک ها کیش کن
که قند شهر فریبی بیش نبوده است...
شعر از حسین پناهی
روحش شاد
در گذشته، میان دو اصطلاح ایل و عشایر تمایزی قائل نبودند و این دو را مترداف با یکدیگر و برای معرفی گروهی از مردم کوچندة شبانکارة چادرنشین به کار میبردند؛ اما امروزه در مردمشناسی و جامعه شناسی، ایل و عشایر، دو مفهوم متفاوت به کار میروند....
برای مطالعه این مقاله درباره ی ایل . طبقه بندی و ساختار آن به آدرس زیر مراجعه کنید:
fa.wikipedia.org/wiki/عشایر

که می گوید به هر جا پا گذاری
آسمان آن همین رنگ است
من از این شهر دوداندود
که رنگ آسمان آن
فقط در شعرها آبی است
بیزارم.
به ایل خویش باید باز برگردم
در آن جا آسمان سینه ها آبی است ...
شعر از سید شاهرخ موسويان

